ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

152

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

مردم را بصنم پرستيدن خواند ، و نخستين از همه بنى قضاعه اجابت كردند ، سيد ايشان عوف بن حارثه . و آن بت را كه نام ودّ بود ببرد سوى شهر خويش ، و فرزندان او را بوى نام نهادند ، چون عبد ودّ و غير آن ، پس هذيل بن مدركى [ 1 ] سواع را بپذيرفت [ و ] بجاى خويش برد ، و حمير نسر بپذرفت ، و بيمن برد ، خويشتن و فرزندان را خاصه ، و از بهر قوم و يمنيان يعوق را ببردند و همه عرب بت پرستى گرفتند ، و دين ابراهيم پيغامبر را عليه السلام دست بازداشتند ، و پس ازين خزيمة بن مدركة ابن الياس بن مضر ، از اجداد پيغامبر عليه السلام ، سه صنم بساخت از بهر خويش نام ايشان : لات ، و عزّى ، و هبل ، و گويند هبل منات است ، و اين تحقيق‌تر از قول خداى تعالى « اللات ( 98 - آ ) و العزى و مناة الثالثة الاخرى ، و چنين بماند [ تا چون پيغمبر ما صلاة اللّه ] عليه بيرون آمد ، جمله باطل كردند و الحمد اللّه الذى منّ [ علينا برسالته ] [ 2 ] و ايشان را همچنان پسران را عبد العزّى و عبد يغوث بحيره . . . [ 3 ] [ اقامت گ ] اه بود ، و چنين روايتست كه از ملكان بحيره كس نمرد ، الا قابوس ابن المنذر ، ديگران همه بشكارگاه و در رزم و جنگ بمردند و كشتند ، [ 4 ] از درستى هوا [ ء ] آن . و همچنين عرب گويد : يك شب بحيره بودن نافع‌تر باشد از شربت بناطريطوس [ 5 ] خوردن ، و آمدن خالد بحيره در روزگار براندخت [ 6 ] بود ، آخر خلافت ابو بكر الصديق رضى اللّه عنه سال دوازدهم از هجرت . جملت ملوك آل نصر و آن ديگران بحيره بيست و پنج تن بودند ، در مدت سيصد سال و بيست سه سال و يازده ماه ، و اين شش‌گانه دخيل بودند اندر آل نصر بن ربيعه [ 7 ] چون آوس بن فلام [ 8 ] ، و الحارث بن عمرو بن حجر ، و از يعقوب [ 9 ]

--> [ ( 1 ) ] ظ : مدركه [ ( 2 ) ] ظ . . . [ ( 3 ) ] تصور مىشود در اينجا تقديم و تأخيرى يا تزلزلى باشد ، چه تا سر فصل ملوك آل نصر عينا نقل از شرحى است كه حمزه در پايان ذكر ملوك حيره آورده است ( ص : 75 ) [ ( 4 ) ] ظ : كشته گشتند . [ ( 5 ) ] يوم و ليلة فى الحيرة خير من دواء سنة ( عرب قبل اسلام ) و در تاريخ حمزه دارد : لبيتوتة ليلة بالحيره انفع من تناول شربة ثادريطوس . و در حمزه طبع برلن غلطى مضحك روي داده است ( ص : 75 ) . [ ( 6 ) ] كذا . . و براندخت بضم باء موحده مخفف بوران دختست حمزه : بوران و پوران دخت غلط است و در اصل ( دخت ) ندارد . [ ( 7 ) ] يعنى از آن خاندان نبوده‌اند . [ ( 8 ) ] حمزه : فلام [ ( 9 ) ] ص : ابو يعفر علقمه ( 504 - 507 م )